Thursday, August 19, 2010

Tait Hughes Geijer


Dear Jaackov, I think it is better to have loved and lost than to have never loved at all. At least in your old age you could look back and say you had lived. While in high school I had a secret love affair with my best friend and it continues to be a secret. He had Tait’s likeness which is why I am so attracted to Tait. Eventually he painfully rejected me as he could not accept his feelings for me. I carried the guilt and self hate for decades.
And now, after the failed marriages and the stormy relationships inbetween, the thoughts of fragrent hair and skin, soft voices and playful glances will sometimes burst into tearful smiles. As an old man with my youth far behind, I now sit and sleep alone with my memories and a pint of bitters to warm my soul. I guess a part of me is forever stuck in that other place and time with all of it’s beautiful memories. I cherish those memories. He was my first love and the best.

ژاکف عزیز، من فکر میکنم بهتره عاشق شده باشیم و عشقمون رو از دست داده باشیم تا اینکه اصلاً هیچوقت عاشق نشده باشیم. حداقل وقتی پیر میشی میتونی به گذشته نگاه کنی و بگی زندگی کرده‌ای. وقتی دبیرستان بودم یه عشق بازی پنهانی با بهترین دوستم داشتم که همچنان پنهانی باقی موند. او خیلی به Tait شبیه بود و برای همینه که انقدر Tait جذبم میکنه. سرانجام او منو پس زد چون نمیتونست احساسش رو نسبت به من قبول کنه و این برام خیلی دردناک بود. من تقصیر رو گردن خودم انداختم و تا دهها سال از خودم متنفر بودم.
و حالا، بعد از ازدواجهایی ناموفق و ارتباطاتی پرآشوب، فکر کردن به مو و پوست خوشبوی او و صدای نرم و نگاههای شیطنت آمیزش گاهی به لبخندهایی اشکبار بدل میشه. بعنوان یه پیرمرد که خیلی از جوونیم میگذره، حالا میشینم و تنها با خاطراتم و جرعه‌ای از شرنگی تلخ که روحم رو گرم کنه میخوابم. انگار بخشی از من تا ابد در آن زمان و مکان با تمام خاطرات زیبای اون باقی مونده. من اون خاطرات رو گرامی میدارم. او اولین و بهترین عشق من بود.

خدای من! چقدر اشک ریختم با حرفهای این پیرمرد زجر کشیده! کسی که خیلی به من شبیهه و هنوز با خاطراتی خوش روزگار میگذرونه. خاطراتی که برای من حتی اونقدر طول نکشید که تبدیل به خاطره بشه. زودتر از اونچه به دست بیارم از دست دادم و قبل از اونکه اخت بشم پس زده شدم. کاش تونسته بودم از افشای عمق احساسم نسبت به کسانی که از دستشون دادم پرهیز کنم!
سعی کردم ترجمه‌ی خوبی ارائه بدم. در عین حال اصل حرفها انقدر زیبا و عمیق بود که نخواستم از دستشون بدید. چقدر خوبه که شما هم بیایید نظر بدید و بگید کدوم رو میپسندید، هیچوقت عاشق نبودن یا عشق رو به بهای از دست دادن تجربه کردن و گرمایی موقتی رو آزمودن؟

0 comments: